كه آيا اخترشناسي بطروجي به اخترشناسان مراغه رسيده بود يا نه (احتمالش هست)، ولي
آنان در انتقاد از بطليموس مضايقه نكردند. انتقاد آنان، مانند اَقْران
اسپانياييشان، هر قدر هم شديد بود، حقاً نميتوانست سازنده باشد، چون قادر
نبودند نظريهٴ بهتري پيشنهاد كنند. از اينرو تا جايي كه به نظريه مربوط
باشد، مكتب مراغه بر مكتب مغرب در يك سدهٴ پيش از آن، مزيتي نداشت.
به قلمرو لاتيني بپردازيم؛ در همان هنگام كه اخترشناسان مغربي و اندلسي سرگرم
كوشش براي اصلاح مجسطي بودند، دنياي لاتيني به تازگي مطالعهٴ آن را آغاز كرده بود! براي نشاندادن نا همطرازي دانشمندان لاتيني و عربي بهتر از اين تصويري نميتوان يافت. در لحظهاي كه مسلمانان به تخريب مجسطي دست ميزدند، مردم لاتيني آن راكشف ميكردند! اين كشف، عليرغم اينكه اندكي عقبتر از زمان بود، آنچنان اهميتي داشت كه ميتوان آن را يكي از نقاط عطف اخترشناسي اروپايي دانست. اين كار دوبار صورت گرفت: ترجمهٴ مجسطي در حدود 1160، در سيسيل، مستقيماً از يوناني به لاتيني انجام شد؛ پانزده سال بعد، ژرار كرمونائي آن را در طليطله از عربي به لاتيني ترجمه كرد. از آنجا كه ترجمهٴ اولي عملاً جلب توجه نكرد، اين ترجمهٴ دوم است كه بهحساب ميآيد. از اينرو ميتوان گفت كه
مجسطي در 1175، معرفي شد، و مانند اغلب آثار كلاسيك يوناني از مجاري عربي بهدست اروپاييان رسيد. تا آن زمان، جابربن افلح و بطروجي هر كاري ميتوانستند براي ويراني مجسطي كرده بودند؛ در نتيجه، همان ژرار كه اين اثر كلاسيك قديم را ترجمه كرد، بهترجمهٴ اصلاح آن هم پرداخت. ولي رسالهٴ بطروجي را مايكل اسكات در 1217، ترجمه كرد.
دو اثر لاتيني مربوط به حدود دههٴ چهارم سدهٴ سيزدهم، داراي اهميت ويژهاي است.
ستارهشناسي ويليام انگليسي و كرات فلكي جان هاليوودي (ساكروبسكو). جالب توجه است كه هر دو موٴلف انگليسي ساكن فرانسه بودند: جان در پايس، و ويليام در مارسي، اقامت داشت. آثار هر دو اصيل بودند، فقط بدين معني كه ترجمه نبودند، بلكه گزيدهٴ مستقلي بودند از قطعات آثار گوناگون عربي. افلاك آسماني يك كتاب درسي بهشمار ميرفت، كه مطالب آن بهطور ناشيانهاي از آثار فرغاني و بتاني انتخاب شده بود. اين رساله، عليرغم (يا بهسبب) سطح متوسطش، از رايجترين كتابهاي درسي شد كه تا آن زمان تأليف شده بود؛ شاهد آن تعداد نسخههاي خطي و